علي بن حسين انصارى شيرازى
27
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
نافع بود و اگر زن بعد از سه روز بياشامد با سركه منع آبستنى كند و اگر زنى كه هرگز آبستن نشود و بعد از طهر بخويشتن گيرد آبستن گردد و آن پادزهر مجموع زهرهاى كشنده است خاصه گزندگى افعى و گويند چون بدن را به موى آن بخور كنند از سرما اذيتى نرسد اما از گوشت وى خون غليظ حاصل شود و مرق آن در نقرس و مفاصل نزديك است به فعل ثعلب ، در آن نشستن ولى اولى بود با روغنها آميزند مثل زيت و اگر بريان كنند بخار آن بهتر بود و وى سهر آورد و مصلح وى ابازير بود اين مؤلف گويد اگر سم وى با صبر دقاق كنند و با سفيده تخممرغ بر شريان دريده نهند منع خون رفتن بكند صاحب تحفه مىنويسد : ارنب برى را به عربى غور گويند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ارنب برى به فتح همزه و نون معرب از ارنباى سريانيست و به عربى نمور و بيونانى فروسيمون و اغروس و غرساوس و نيز بسريانى لاعوسى و به فارسى خرگوش و بتركى دوشان و بهندى مساوسسه و كهرهه نامند ارنب بحرى حيوانيست دريائى كوچك صدفىشكل سرخرتگ و بر سر وى سنگپارهايست و اگر سروى بسوزانند خاكستر آن نافع بود جهت داء الثعلب خاصه كه با پيه خرس طلا كنند البته موى بروياند و اگر در چشم كشند جلا بدهد و از جمله سموم قاتله است و خون وى گرم بر بهق و كلف چون طلا نمايند زايل كند و چون خاكستر آن سنون سازند دندان را جلا دهد و علامت خوردن آن ضيق النفس و سرخى چشم و سرفه خشك و دشخوارى بول و نفث الدم و درد معده و درد گردن و لون بنفشهاى بول بود و شش را ريش كند و از آن جمله است كه كشنده است معالجات آن به لعابات روغن بادام شيرين و شير زنان و خبازى و خطمى كنند جوشانيده صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ارنب بحرى را بيونانى عشروش و ثلاسيوس و بهندى كاسا نامند حكيم مؤمن در تحفه مىنويسد : حيوانيست صدفىشكل مايل بسرخى و ما بين اعضاى او چيزى سبزمانند برگ اشنان و سر او در صلابت مثل سنگ و آن سم قاتل است ارسانيقون زرنيخ زرد است و گفته شود در صفت زرانيخ در تحفه اين اسم ارسانيقى هم آمده است ارطى صاحب تحفه مىنويسد : ارطى درخت غرب است ارغامونى نباتيست به شكل مانند خشخاش و بلون نزديك به شقايق النعمان و مرد باشد كه فرق نكند از شقايق و مؤلف گويد بشيرازى آن را ماميثاء سرخ گويند منفعت وى آنست كه ريشهاى چشم پاك كند و ورق آن چون ضماد كنند بر چشمدرد آن ساكن كند و در وى قوت تحليل و جلا بود آزاددرخت درختى است كه در گرگان ويرا زهر زمين خوانند و در شهر رى درخت بسيه و در طبرستان ملاخك و بشيرازى صنعك و بپارسى طاق گويند بهترين آن بستانى بود كه مايل بسياهى باشد طبيعت او گرم است در سيم و گويند در دويم و خشك است در آخر درجه اول چون ورق آن بهايم بخورد بميرد و چوب وى همين عمل كند و عصارهء وى دفع سم بكند و چون با عسل بياشامند قولنج را نافع بود و سده بگشايد و مقدار مأخوذ از وى سه مثقال بود و ثمرهء وى مؤلف گويد سرفه بلغمى را نافع بود اگرچه صاحب منهاج و صاحب جامع آوردهاند كه كشنده است چندانكه امتحان كرده شد خلاف است و ورق آن موى را